حسن حسن زاده آملى

310

هزار و يك كلمه (فارسى)

مردى مىگويد : چه پيغمبرى است كه مىگويد از آسمان به من وحى مىرسد و او نمىداند شترش كجاست ؟ من هم مانند شمايم تا خداوند مرا خبر نكند چيزى نمىدانم . اكنون به من وحى شد كه در فلان وادى مهارش به درختى گرفته و مانده » رفتند و آوردند ، آن مرد به رحل خود رفت ، كسى كه نامش زيد بن صليت بود اين سخن گفته بود او را از خود دور ساخت . و نيز دربارهء مناسبت ياد شده توجّه بفرماييد : علّامه قيصرى در اوائل شرح فصّ الياسى فصوص الحكم فرمايد : « لا يدرك مدرك ما شيئا إلا بحسب ما منه فيه كما هو مقرّر فى قواعد التحقيق » ( ط 1 ، ص 414 ) . و همچنين صدر الدين قونوى در مفتاح الغيب در بيان مناسبت در طلب فرموده است : لا يطلب شيء غيره دون مناسبة و هى أمر جامع بينهما يشتركان فيه اشتراكا يوجب رفع الامتياز لا مطلقا ، بل من جهة ما يضاهى به كل منهما ذلك الأمر الجامع و من حيث يشتركان فيه . و لكلّ مناسبة ثابتة بين طالب و مطلوب رقيقة بينهما هى مجرى حكمها و صورته ، و تحدث تارة مع أحد الطرفين و أخرى من كليهما : فمن طرف العبد مع الحق يسمّى توجها بالسير و السلوك نحو الحقّ في زعم السالك أو نحو ما يكون منه ، و من جهة الحق يسمّى تدلّيا و تنزلا بتحبّب و إجابة . يعنى چيزى جز خود را بدون مناسبتى كه بين آن دو است طلب نمىكند ، آن مناسبت رابطه و امر جامع است كه هر دو در آن مشترك‌اند اشتراكى كه رفع امتياز بين آن دو مىكند نه رفع امتياز مطلقا بلكه از آن جهت كه هر يك مشابه آن امر جامع است ، و از آن حيث كه هر دو در آن شريك‌اند . و هر مناسبتى كه بين طالب و مطلوب ثابت است رقيقتى است در بين آن دو كه مجراى حكم مناسبت و صورت آن حكم است ، و آن گاهى از يك طرف حادث مىگردد و گاهى از هر دو طرف : پس از طرف عبد با حق توجه به سير و سلوك نحو حق به زعم سالك ناميده مىشود ، و از جانب حق تدلّى و تنزل به تحبّب و اجابت .